دست نوشته های خانم متروک-بیست+شش
یک-من آدم توضیح دادن نیستم.قبل ترها هم نبودم.جواب نمی دادم یا اگر می دادم جوابم سر بالا بود.خیلی که اصرار می کردند یا خیلی که دوستشان داشتم سعی می کردم،جدن سعی می کردم چیستی و چرایی لحن و حرف و عمل و عکس العملم را برایشان بگویم.اما روزهاست که فهمیده ام این کار را دوست ندارم.من از توضیح دادن خودم،از جواب پس دادن بابت چیزی که هستم بیزارم.من از اینکه باید این همه انرژی بگذارم تا کج فهمی یا نفهمی دیگران را نسبت به رفتارم به سمت و سوی درستی هدایت کنم خسته ام.بله!من آدم گهی هستم.اخلاق های گهی دارم.بی تعهد و بی مسولیت و بی معرفت و بی فکر و بی ملاحظه و بی انصاف و بی بند و بار و بی اخلاق و....بله!دقیقن من همه ی این هایی هستم که شما گفتید.در عوض بی عیب و نقص نیستم.خب حالا شما یا از من ِ گه خوشتان می آید یا نمی آید.به خودتان مربوط است.در عوض من خود ِ گهم را خیلی دوست دارم.
دو-این دو هفته زرافه کشیدم و آقای کلافه.لاکی استراک دود کردم.جواب تلفن ندادم،ندادم،ندادم!چند نفری را ریجکت کردم حتی!فوتبال دیدم.با مامان دعوا نکردم.سالاد خوردم با سرکه ی بالزامیک.دستور پخت نان سیر را از سارا پرسیدم.کتاب و جوراب شلواری هم خریدم.ده تومن هم در شرط بندی برنده شدم .چیز بیشتری یادم نیست.بله!این چیزها به شما ربطی ندارد.فقط نوشتم که یادم نرود روزهای خوب هم داشته ام.
سه-یک نفر پیداشده هم سن و هم اسم خودم.با هم می رویم کافه.سوپ گیاهی می خوریم.سیگار می کشیم.از کتاب و فیلم و دانشگاه وموسیقی و آدم هاو زندگی هامان حرف می زنیم.هنوز یخمان آب نشده.یکجوری که با هم از خنده ریسه برویم یا یک جوری که وقتی که دلم گرفته برایش غرغر کنم.اما من خیلی خوشحالم که این یک نفر دوستم شده.بله!این یکی به شما ربط دارد.برایم خوشحالی کنید.
چهار-این چند خط را برایم خود خودم می نویسم.در این چند خط به خودم ابراز علاقه می کنم و خودم را می بوسم حتی.خودم را که از یک رابطه ی بی سرانجام خلاص شده.خودم را که از آدم این رابطه ی بی سرانجام دیگر متنفر نیست حتی.که اگر متنفر بود یعنی یک جای دلش داشت می لنگید.یعنی یک گوشه ی دلش هنوز مال آدم این رابطه بی سرانجام بود.خودم را که چند روز پیش از عصبانیت کبود شده بود و نمی توانست بی تفاوت باشد.اما حالا هست.من خود بی تفاوتم را که لبخندهای قشنگ می زند،به خاطر کارهای آدم رابطه ی بی سرانجامش غصه نمی خورد و گریه نمی کند خیلی دوست دارم.
پنج-خواب خوب بهشت را وقت کردید بخوانید.هم ترجمه اش خیلی خوب است هم داستان هایش.من پنج شنبه که رفته بودم خانه ی سعید و سارا یک نفس خواندمش و هی به خودم یادآوری می کردم که بیایم اینجا بنویسم درباره اش و همین.
