تبليغاتX
مده آ

مده آ

روزهای مانده تا بهار به روایت دختر مو پریشان پشت پنجره

بدون عنوان،با نقطه ی پایان





یاسمن دیگر اینجا نمی نویسد.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

به تاریخ سیزده مرداد هشتاد و نه




و این جهان پر از صدای حرکت پاهای مردمی ست که هچنان که تو را می بوسند در ذهن خود طناب دار تو را می بافند.*


بازی خوردم....


*فروغ فرخزاد

+ نوشته شده در  ساعت   توسط  

به کسی که باید-چهارده





شاید!
زندگی همین است
که من عاشق تو باشم
و تو!
    با هر که می‌خواهی
+ نوشته شده در  ساعت   توسط  

به کسی که باید-سیزده



به مدد عشق از گور بیرونت خواهم کشید

تو نمرده ای....

دیوانه تر شده ای!

دیوانه تر شده ای!


رضا براهنی

+ نوشته شده در  ساعت   توسط  

مادر





تو ماهی
منیری
جنس لطیفی
بمونی تلف می شی

پ.ن:مامانا که نباید رنگ پریده و لاغر رو تخت بیمارستان دراز کشیده باشن.مامانا که نباید موهاشون دسته دسته بریزه.مامانا که نباید شیمی درمانی بشن.
مامانا باید همیشه ی خدا سرخوش باشن،روزی یه پاکت و نیم کنت قرمز بکشن و حوصله ی آشپزی نداشته باشن.مامانا باید گربه مشکی ئه رو سفت بغل کنن و بهت بگن:یه وقتایی فک می کنم تو رو نزاییدم،ریدم!
بعدشم چشماشون بخنده.مامانا باید چشماشون بلند بلند بخنده...
+ نوشته شده در  ساعت   توسط  

سِر کیهان کلهر




رقصنده نسیمای کمانچه ات

تازه کرد داغ چشم ها و دل هامان را

داغ "لیلی"هایمان که رفته اند وُ داغ "آرام جانی" که می رود


+ نوشته شده در  ساعت   توسط  

به کسی که باید-دوازده





گاهی؛

کمی از وقت هایت را برایم بفرست.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط  

دست نوشته های خانم متروک-بیست+هفت






یک نفر رفته.

یک نفر از تمام کافه ها و کوچه ها و خیابان های این شهر رفته.

یک نفر رفته و جای خالی اش توی ذوق می زند،درد می کند و با هیچ چیز پُر نمی شود.

یک نفر رفته و من هی لعنت می فرستم به چمدان.به فرودگاه امام خمینی.به پرواز نمی دانم شماره ی چند.مقصدش چه اهمیتی دارد؟من لعنت می فرستم به چند صد کیلومتر فاصله.به تلفن راه دور.به سه و ساعت نیم اختلاف زمانی.به چراغ خاموش تو که سبز نمی شود.به اسمایلی هایی که دهن کجی می کنند از بس واقعی نیستند،از بس الکی می خندند.و من هی لعنت می فرستم به دنیایی که این همه بزرگ است و زنی که این همه کوچک است.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط  

دست نوشته های خانم متروک-بیست+شش

 

 

 

 

 

یک-من آدم توضیح دادن نیستم.قبل ترها هم نبودم.جواب نمی دادم یا اگر می دادم جوابم سر بالا بود.خیلی که اصرار می کردند یا خیلی که دوستشان داشتم سعی می کردم،جدن سعی می کردم چیستی و چرایی لحن و حرف و عمل و عکس العملم را برایشان بگویم.اما روزهاست که فهمیده ام این کار را دوست ندارم.من از توضیح دادن خودم،از جواب پس دادن بابت چیزی که هستم بیزارم.من از اینکه باید این همه انرژی بگذارم تا کج فهمی یا نفهمی دیگران را نسبت به رفتارم به سمت و سوی درستی هدایت کنم خسته ام.بله!من آدم گهی هستم.اخلاق های گهی دارم.بی تعهد و بی مسولیت و بی معرفت و بی فکر و بی ملاحظه و بی انصاف و بی بند و بار و بی اخلاق و....بله!دقیقن من همه ی این هایی هستم که شما گفتید.در عوض بی عیب و نقص نیستم.خب حالا شما یا از من ِ گه خوشتان می آید یا نمی آید.به خودتان مربوط است.در عوض من خود ِ گهم را خیلی دوست دارم.

 

دو-این دو هفته زرافه کشیدم و آقای کلافه.لاکی استراک دود کردم.جواب تلفن ندادم،ندادم،ندادم!چند نفری را ریجکت کردم حتی!فوتبال دیدم.با مامان دعوا نکردم.سالاد خوردم با سرکه ی بالزامیک.دستور پخت نان سیر را از سارا پرسیدم.کتاب و جوراب شلواری هم خریدم.ده تومن هم در شرط بندی برنده شدم .چیز بیشتری یادم نیست.بله!این چیزها به شما ربطی ندارد.فقط نوشتم که یادم نرود روزهای خوب هم داشته ام.

 

سه-یک نفر پیداشده هم سن و هم اسم خودم.با هم می رویم کافه.سوپ گیاهی می خوریم.سیگار می کشیم.از کتاب و فیلم و دانشگاه وموسیقی و آدم هاو زندگی هامان حرف می زنیم.هنوز یخمان آب نشده.یکجوری که با هم از خنده ریسه برویم یا یک جوری که وقتی که دلم گرفته برایش غرغر کنم.اما من خیلی خوشحالم که این یک نفر دوستم شده.بله!این یکی به شما ربط دارد.برایم خوشحالی کنید.

 

چهار-این چند خط را برایم خود خودم می نویسم.در این چند خط به خودم ابراز علاقه می کنم و خودم را می بوسم حتی.خودم را که از یک رابطه ی بی سرانجام خلاص شده.خودم را که از آدم این رابطه ی بی سرانجام دیگر متنفر نیست حتی.که اگر متنفر بود یعنی یک جای دلش داشت می لنگید.یعنی یک گوشه ی دلش هنوز مال آدم این رابطه بی سرانجام بود.خودم را که چند روز پیش از عصبانیت کبود شده بود و نمی توانست بی تفاوت باشد.اما حالا هست.من خود بی تفاوتم را که لبخندهای قشنگ می زند،به خاطر کارهای آدم رابطه ی بی سرانجامش غصه نمی خورد و گریه نمی کند خیلی دوست دارم.

 

پنج-خواب خوب بهشت را وقت کردید بخوانید.هم ترجمه اش خیلی خوب است هم داستان هایش.من پنج شنبه که رفته بودم خانه ی سعید و سارا یک نفس خواندمش و هی به خودم یادآوری می کردم که بیایم اینجا بنویسم درباره اش و همین.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط  

ارنستو رافائل گوارا دلا سِرنا

 

 

 

 

 

لطفا پُکی به آخرین سیگارت بزن ارنستو......

+ نوشته شده در  ساعت   توسط